<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://soroosh20.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">ناگفته ها</title>
	<link href="http://soroosh20.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Sun, 20 May 2012 16:54:53 GMT</updated>
	<author><name>سروش</name></author>

	<openSearch:totalResults>5</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>5</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:soroosh20.ParsiBlog.com/Posts/94/28+%d8%a2%d8%b0%d8%b1%d8%9b+%d8%b1%d9%88%d8%b2+%c2%ab%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%d9%8a%d9%86+%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa%d9%90+%d8%b6%d8%af%d9%90+%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa+%d8%af%d8%b1+%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%c2%bb+%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9+%d8%a8%d8%a7%d8%af/</id>
<updated>Fri, 24 Dec 2010 02:46:00 GMT</updated>
<title type="text">28 آذر؛ روز «نخستين دولتِ ضدِ دولت در ايران» مبارک باد</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p&gt;مبارک باد. از همين امروز &amp;laquo;برنامه&amp;zwnj;ي هدفمندشدن يارانه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; اجرا مي&amp;zwnj;شود و يکي از آرزوهاي ديرينه&amp;zwnj;ي من، به عنوان شهروندي که &amp;laquo;خواهان حاکميت&amp;zwnj;ِ قيمت&amp;zwnj;هاي واقعي در هر زمينه&amp;zwnj;اي&amp;raquo;ست؛ رفته&amp;zwnj;رفته به مرحله&amp;zwnj;ي اجرا در مي&amp;zwnj;آيد و دور نخواهد بود آن روزي که تحتِ قيمت&amp;zwnj;هاي واقعي، همه&amp;zwnj;ي امور &amp;laquo;کاذب و ساختگي و تصنعي و دروغين&amp;raquo; رنگ ببازند و حتا &amp;laquo;اخلاق&amp;raquo;، تابعي از &amp;laquo;قيمت&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و مکانيزم &amp;laquo;هزينه ـ فايده&amp;raquo; باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از امروز؛ &amp;laquo;خيلي چيزها و کارها و رفتارها&amp;raquo;، که چون زنجيري به دست و پاي اين کشور و مردم آن پيچيده بود و روند حرکت&amp;zwnj;شان به سوي پيشرفت و تعالي را کند مي&amp;zwnj;کرد؛ ديگر &amp;laquo;صرفه&amp;zwnj;ي اقتصادي&amp;raquo; نخواهند داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از امروز؛ رفته رفته &amp;laquo; مديريت، هوش و خلاقيت &amp;raquo; نيز بهاي واقعي خود را پيدا خواهد کرد و تحتِ قيمت&amp;zwnj;هاي واقعي، ديگر هيچ کندذهني نخواهد توانست به سبب &amp;laquo;مجاورت با قدرت&amp;raquo;، صاحب &amp;laquo;تمامي فرصت&amp;zwnj;ها و ثروت&amp;zwnj;هاي ملي و عمومي&amp;raquo; شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از امروز؛ رفته رفته &amp;laquo;هنر و ادبيات و فرهنگ&amp;raquo; نيز به بهاي واقعي عرضه و خريداري خواهند شد و اصناف فرهنگي، اين نجيب&amp;zwnj;ترين و زحمتکش&amp;zwnj;ترين و بنيادي&amp;zwnj;ترين بخش هر جامعه؛ بهاي واقعي خدمات&amp;zwnj;شان را دريافت خواهند کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از امروز؛ &amp;laquo;تحقيق و پژوهش&amp;raquo;، جدي گرفته خواهد شد و نام هر پايان&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ي تکثيرشده&amp;zwnj;ي خريداري&amp;zwnj;شده از يک تايپ و تکثير، ديگر &amp;laquo;تحقيق و پژوهش&amp;raquo; نخواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از امروز؛ &amp;laquo;مناسباتِ اجتماعي در ايران&amp;raquo; تغييراتِ گسترده&amp;zwnj;اي را شاهد خواهد بود که &amp;laquo;سبک زندگي ايرانيان&amp;raquo; را به&amp;zwnj;کلي تغيير خواهد داد و به آنان زمينه&amp;zwnj; و بستري خواهد داد تا اگر استعدادي دارند، در آن بشکفند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از امروز؛ &amp;laquo;رانت&amp;zwnj;دهي و رانت&amp;zwnj;خواري&amp;raquo;، روز به روز سخت&amp;zwnj;تر و دشوارتر خواهد شد و &amp;laquo;منابع توزيع&amp;raquo; و &amp;laquo;مصادر توزيع&amp;raquo; آن، رفته رفته، اعتبار و اهميتِ پيشين خود را از دست خواهند داد. پيش از همه؛ &amp;laquo;خودِ دولت&amp;raquo;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و البته که اين &amp;laquo;امروز&amp;raquo;؛ يک &amp;laquo;امروز به مثابه همين امروز 28 آذر&amp;raquo; نيست. بلکه دوره&amp;zwnj;ي ميانمدتي را شامل مي&amp;zwnj;شود که به اندکي &amp;laquo;صبر و تحمل و شکيبائي&amp;raquo; نياز دارد. دوره&amp;zwnj;اي که لزوماً، بر برخي از مردمان سخت خواهد گذشت. اما چه باک که براي هميشه، نسل&amp;zwnj;هاي آينده&amp;zwnj;ي اين سرزمين از &amp;laquo;شر اقتصاد سرتاپا فاسد دولتي&amp;raquo; و همه&amp;zwnj;ي &amp;laquo;عوارض و پيامدها و تالي&amp;zwnj;فاسدها&amp;raquo;ي آن و از جمله &amp;laquo;مرعوب دولت&amp;zwnj;بودن&amp;raquo; رها خواهند شد و آن را &amp;laquo;پاسخگو&amp;raquo; خواهند خواست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و مرحبا بر آن &amp;laquo;دولت و دولتمرد&amp;raquo;ي که با بي&amp;zwnj;باکي، و گذشتن از آبروي کوتاه&amp;zwnj;مدتي که مي&amp;zwnj;توانست مانندِ پيشينيانِ خود به آساني از آن برخوردار باشد؛ &amp;laquo;آينده را بر حال ترجيح داد&amp;raquo;، &amp;laquo;شهروندِ آينده&amp;zwnj;ي اين سرزمين&amp;raquo; را از قيدِ &amp;laquo;بنده&amp;zwnj;ي دولت&amp;zwnj;بودن&amp;raquo; رها ساخت و بزدلانه، به &amp;laquo;گذشته و حال&amp;raquo; نباخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به زعم و باور من: ارزش و اهميتِ آنچه از امروز بر اين سرزمين مي&amp;zwnj;گذرد و در آينده&amp;zwnj;اي نه&amp;zwnj;چندان دور، پس از دور کوتاهي از تلخي و مرارت، شيريني و حلاوتش را فرزاندن&amp;zwnj;مان درک خواهند کرد؛ فقط با ارزش و اهميتِ کار آن دولت و دولتمردي برابر خواهد بود که بتواند &amp;laquo;ايران&amp;raquo; را به &amp;laquo;تکنولوژي هسته&amp;zwnj;اي&amp;raquo; نيز، به تمامه، رهنمون شود. فقط همين اندازه که بتوانيم با کلاهکي هسته&amp;zwnj;اي(و نه&amp;zwnj;حتا بيشتراز يکي) سر چاه نفتي در خرمشهر يا آبادان، در کشور خودمان(نه حتا کمي&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;طرف&amp;zwnj;تر) بايستيم؛ حق&amp;zwnj; به&amp;zwnj;يغمابرده&amp;zwnj;مان را از جهان صنعتي بگيريم و در شمار &amp;laquo;پنج به&amp;zwnj;علاوه&amp;zwnj;ي يک&amp;raquo; قرار بگيريم [&lt;span style=&quot;color: #808080;&quot;&gt;چرا &amp;laquo;شش به&amp;zwnj;علاوه&amp;zwnj;ي يک آقاي رئيس&amp;zwnj;جمهور؟! همان &amp;laquo;پنج به&amp;zwnj;علاوه&amp;zwnj;ي يک&amp;raquo;&lt;/span&gt;].&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنقدر که آرزو داشتم اي&amp;zwnj;کاش از &amp;laquo;سعيد جليلي&amp;raquo; (مذاکره&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ي ارشد ايراني درخصوص برنامه&amp;zwnj;ي هسته&amp;zwnj;اي) نشاني الکترونيکي داشتم تا تنها خودش خواننده&amp;zwnj;ي اين پيام من باشد: &amp;laquo;عزيز! حتا اگر به&amp;zwnj;قدر يک قدم، از حق ايران و ايرانيان بر برخورداري کامل از تکنولوژي هسته&amp;zwnj;اي عقب بنشيني؛ جا دارد که قلم آن پاي سالمت را هم خرد کنيم&amp;raquo;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاهدِ همه&amp;zwnj;ي سخنان رئيس&amp;zwnj;جمهور در برنامه&amp;zwnj;ي تلويزيوني ديشب نبودم. اما دو نکته در سخنانش بود که يکي را شنيدم و ديگري را بعداً خواندم: &amp;laquo;لزوم همدلي و مهرباني با يکديگر&amp;raquo;. و اينکه: &amp;laquo;تا وقتي هستم؛ پاي مردم ايستاده&amp;zwnj;ام&amp;raquo;. که هردو، به&amp;zwnj;قدر کافي؛ شوق&amp;zwnj;برانگيز بود. اين دومي؛ بيشتر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنقدر که امروز، فقط &amp;laquo;نيم&amp;zwnj;درصد از مبلغ کل يارانه&amp;zwnj;ها برداشت شد&amp;raquo;.&lt;br /&gt;اين يعني: مردمي که دست&amp;zwnj;شان را ببوسي؛ پايت خواهند ايستاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;28 آذر؛ روز بزرگي در تاريخ اين سرزمين است. روزي که اگر خدا بخواهد و امور همانگونه پيش بروند که امروز پيش رفت؛ و اگر مردمان همان بلوغي را از خود نشان دهند که امروز نشان دادند؛ فرزندان&amp;zwnj;مان، روزي سالگردِ آن را جشن خواهند گرفت و قدردانِ &amp;laquo;نخستين دولتِ ضدِ دولت در ايران&amp;raquo; (و شجاعتِ بي&amp;zwnj;نظيرش در &amp;laquo;حاکم&amp;zwnj;کردن قيمت&amp;zwnj;هاي واقعي&amp;raquo;) خواهند بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من البته؛ از همين حالا قدردانم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000cd;&quot;&gt;&lt;strong&gt;افزونه:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000cd;&quot;&gt;امروز دو اتفاق خوب ديگر هم افتاد. هم يک زن (خانم فرحناز ترکستاني) به رياست سازمان ملي جوانان و معاونت رئيس&amp;zwnj;جمهور انتخاب شد و هم آقاي محمدعلي رامين، از معاونت مطبوعاتي کنار گذاشته شد. اين دو هم جاي تبريک و تشکر دارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000cd;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://goftamgoft.com/index.php?Pn=view&amp;amp;id=877&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;منبع مطلب&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://soroosh20.ParsiBlog.com/Posts/94/28+%d8%a2%d8%b0%d8%b1%d8%9b+%d8%b1%d9%88%d8%b2+%c2%ab%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa%d9%8a%d9%86+%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa%d9%90+%d8%b6%d8%af%d9%90+%d8%af%d9%88%d9%84%d8%aa+%d8%af%d8%b1+%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86%c2%bb+%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9+%d8%a8%d8%a7%d8%af/" title="28 آذر؛ روز «نخستين دولتِ ضدِ دولت در ايران» مبارک باد" type="text/html" />
<author><name>سروش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:soroosh20.ParsiBlog.com/Posts/93/%d8%a7%d9%84%d9%8a%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%8a%d8%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8+%d9%90+%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%aa%d8%8c%da%a9%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%b3+%d8%a8%d8%a7%d8%af!/</id>
<updated>Mon, 13 Sep 2010 02:10:00 GMT</updated>
<title type="text">اليگارشي،خواب ِ آرامت،کابوس باد!</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارديبهشت امسال بود که در فلکه ي تقي آباد - اگر اشتباه نکرده باشم - سر يک ميز در گوشه ي از کافه تمشک مشهد،با فرهادجعفري هم صحبت شده بودم.&lt;A href=&quot;http://dashti.blogfa.com/post-25.aspx&quot; target=_blank&gt;گفتم گفت&lt;/A&gt; ما به دو ساعتي کشيد و فرهاد،علي رقم ناملايمت هايي که بر زندگي اي اجتماعي اش رفته بود،خوب مانده بود.پرسيده بودم که هيچ وقت خيال رفتن از کشور را دارد که مدتي وا مانده بود که چه بگويد،که سرآخر پرسيد اساسا چرا بايد يک چنين فکر ِ [حکماً ناصوابي] در سر ما - ايراني ها - شکل بگيرد؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين اواخر يکي از دوستان - که قرار بود در جايي استخدام شود - با طومار سوالاتي از نگارنده خواست بود تا اگر فرصتي شد جواب آن را بدهم.اينکه نماز جمعه چند رکعت است يا قنوت آن در کدامين رکعت و چطور خوانده مي شود؟جايگاه خطبه چيست و غسل روز جمعه ابتدا از سمت راست است يا چپ؟و کلي سوالات،از اين دست و من که مي دانستم مشاراليه - ان شخص - نه اهل اين مناسک است و نه چنين مي انديشيد و عامدا -&amp;nbsp; و البته تصنعاً -&amp;nbsp; مي خواهد طوري بنماياند که نيست،تماما و تعمداَ جمله ي سوالات را به غلط پاسخ گفتم و اخير اينکه&amp;nbsp; شخص منظور،در مصاحبه يا گزينش استخدام - که نه مبناي شرعي دارد و نه حسن و قبح مستقل از دين،بر آن صحه مي گذارد - وقتي شنديم که اصطلاحاً رد شده است،مختصر شکري را به جا آوردم که به مثابه يک نئومسلمان ِ صدر اسلامي،توانستم جلوي اين تملق و تظاهر ريامنشانه - حتي کوچک - را بگيرم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قصه ي يکي مثل فرهاد جعفري از اين غصه است،اخلاقي که نمي گذارد زباناً به امري اقرار کند يا مورد انکار قرار دهد و هرچه ايمان است گفته مي شود و باقي ولاغير... .فرهاد جعفري،اساسا،چوب عدم تظاهر در جامعه متظاهر را مي خورد و براي همين اصطلاحاً مورد غضب چند گروه واقع مي شود.در داخل فليتر مي شود و در خارج از خاک - به زعامت اشرف نشينان و معاندان - مورد لطايف! زباني قرار مي گيرد و او مانده در وسط اين &amp;nbsp;کار زار سخت و بد عهد و بي ترحم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.rooznevesht.net/wp-content/uploads/2010/06/farhad-jafari.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;راست مي گفت او ياد نگرفته است که عکس چيزي باشد که هست.يا به چيزي تظاهر کند که به بعضي ادم ها منزلت معنوي مي دهد،از اين منزلت معنوي که،خوب به شان دقيق شوي،تصنعي بودنشان پيداست و او اساسا هيچ وقت ِ خدا يک چيز واقعي را - حالا هر چه مي خواد باشد - پشت يک ظاهر دروغين پنهان نکرده(کافه پيانو/ورودي کافه)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين فرصت اندک،نوشتن از درستي يا نادرستي نظرات فرهاد جعفري تواني به ادم نمي دهد و فايده هم متصور نيست.اما آنچه بيش از پيش ما را نيز مکدر مي کند،واکنش جامعه متعصب و متصلب به طرح اين شکل نظريات اين گونه افراد است.چيزي که قريب به دو هفته اي پيش به دو شکل متفاوت رخ داد.اين آواخر فيلتر وب سايت او و پيشتر&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://kistiema.blogfa.com/post-78.aspx&quot; target=_blank&gt;نوشته هاي&lt;/A&gt;&amp;nbsp; وحيديامين پور که حمايت فرهاد جعفري از احمدي نژاد،خاطر مبارک آقاي مجري ِ حکومت را هميشه مکدر مي کرده و اينجا تنها خدا مي دانست که&amp;nbsp; اين متن و اين خط چرکين،لامصب! چقدر بدهضم بود براي من و چه تحليلي خوابيده بود پشت آن![هم فليتر و هم آن نوشته]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حسب به ظاهر شايد،فرهادجعفري در قياسي مع الفارق با وحيد يامين پور نمره کمتري از &quot;ولايت پذيري&quot; بگيرد و يا حتي مشروط شود.لازم نيست وقعي گذاشت که&amp;nbsp; آنچه ما را به تحليل وا مي داد نه اين ظاهر تصنعي ست که به قول فرهاد جعفري وقتي خوب به شان دقيق شوي،تصنعي بودنشان پيداست.بلکه اين است که احدي &amp;nbsp;مثل وحيد يامين پور ِ نوعي نه فهمي از حکومت اسلامي - در ظريفت صدراسلامي اش - دارد و نه دَرکي از شمه اي از ان در حکومت حال فعلي و ميان اين دو،او نه تحمل و صعه صدر علي را مي فهمد و نه معناي جذب حداکثري و دفع حداقلي سيد علي را.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چون اينجا روزي براي شخصي حسين علي،تيتر مي زند و روزي ديگر بعد پيام مقام معظم رهبري براي همان شخص مي نويسند آيت الله.روزي احدي را تکفير مي کنند و مي مالند به سيا يا موساد و خلاصه کاري مي کند که حضورش در جايي حرام حال عده اي شود و روزي ديگر وقتي،مواضع معظم له،راجع مشاراليه روشن مي شود،همان عده&amp;nbsp;&lt;A href=&quot;http://www.rajanews.com/detail.asp?id=59245&quot; target=_blank&gt;مي گويند&lt;/A&gt; همانقدر که با همان شخص ِ مذبوح مشکل داريم،چيزي شبيه به اين مضمون که با&amp;nbsp;دامن زدن به &quot;همان مسئله &quot; مشکل داريم.يک روز شناسنامه احدي از افراد داخل نظام را عکسنوشت مي کند که في المثل نام خانودگي&amp;nbsp; او،اين چيزي نيست که معروف و مصطلح هست و روز بعد وقتي در ديداري - و باز بنا به ظاهر - حاضر مي شود،خوانده مي شود با همان نام ِ مصطلح و همين عده نمره مي دهند به ظاهر و به هميني که رفت و نمايش اين سردگمي،متفاوت انديشي و چه بسا متضا انديشي را نصيب معلمان اين جبهه مي کند و عمل زدگي را عايد شاگرداني که زباناً اقرار ندارند.زبان را نصيب معلمان کرده و ايمان را نصيب شاگردان!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.teribon.org/base/img//2010/06/1277047336.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اينجا جامعه کاري ندارد که فرهادجعفري در اين چند سال قبل از نوشتن هر گونه مواضعي،وضويي مي سازد و قران مي گشايد و او اگر مي خواهد بماند بايد اقرار کند[کاري نکرد و نخواهد]&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پي نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;1.اين خواب چند روزه تان آرام نيست.قطار سوم تير به ايستگاه نود و &amp;nbsp;در حال نزديک شدن است.اليگارشي بايد بداند که ايستگاه بعدي در انتظارش هست!خون ناشي از ذبح رسانه اي ضامن صلابت و محرک اين قطار است و جز تسريع در گذار،کاري نمي کند.خواب ِ آرامت،کابوس باد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;2.&lt;A href=&quot;http://www.goftamgoft.com/?Pn=view&amp;amp;id=830&quot; target=_blank&gt;فرهاد جعفري&lt;/A&gt;:بايد به آن‌دسته از خوانندگان «سبز ديني» متذکر شوم که: فيلترشدن گفتمگفت؛ کمترين تاثيري در مواضع و تحليل‌هاي من نسبت به مسائل جاري کشورمان ندارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;3.رَبنا اَفرغ عَلَينا صَبراً&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;4.رمضان مبارک بدون ربناي شجريان حقيقتاَ چسبيد.امروز وقتي مقام ولايت در خطبه اول،از توشه و اندوخته گفت حالي دگر شدم.هيچ رمضاني از اين پر بار نمي توانست براي من باشد و تا کنون به اين سبک بالي که الان هستم،نبودم.خدا مي داند و فقط خدا مي ماند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A title=&quot;&quot; href=&quot;http://dashti.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;مرجع&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://soroosh20.ParsiBlog.com/Posts/93/%d8%a7%d9%84%d9%8a%da%af%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%8a%d8%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8+%d9%90+%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85%d8%aa%d8%8c%da%a9%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%b3+%d8%a8%d8%a7%d8%af!/" title="اليگارشي،خواب ِ آرامت،کابوس باد!" type="text/html" />
<author><name>سروش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:soroosh20.ParsiBlog.com/Posts/92/%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b8%d8%b1%d9%87+%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%d9%8a+%d9%81%d8%b1%d9%87%d8%a7%d8%af+%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1%d9%8a+%d9%88+%d9%88%d8%ad%d9%8a%d8%af+%d9%8a%d8%a7%d9%85%d9%8a%d9%86+%d9%be%d9%88%d8%b1/</id>
<updated>Sun, 22 Aug 2010 12:31:00 GMT</updated>
<title type="text">مناظره خواندني فرهاد جعفري و وحيد يامين پور</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P&gt;پس از مناظره&amp;nbsp; رسايي و&amp;nbsp; جوانفكر مشاور مطبوعاتي رئيس جمهور در مورد مسائل مربوط به مشايي ، فرهاد جعفري ( نويسنده رمان معروف كافه پيانو ) مطلبي در خصوص آن برنامه و مجري برنامه ، يامين پور نوشتند كه در جاي خود جالب و خواندني بود و جوابي كه يامين پور هم به ايشان داده زيبا و خواندني است و به نوعي خود به مناظره تبديل شده ، به عبارتي مناظره مجري برنامه مناظره با فرهاد جعفري جالب&amp;nbsp;و خواندني است . اگر نظر من را هم بخواهيد بدانيد من بيشتر با نظر فرهاد جعفري موافقم اما معتقدم ايشان مي بايست نظر خود را مودبانه تر بيان مي كردند و به كار بردن عبارت - پسر خوب - براي كوچك كردن يامين پور اصلآ درست نبود. اما متن مناظره :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;فرهاد جعفري در مطلبي با عنوان - پسر خوب! « آن سبو بشکست و آن پيمانه ريخت » ! - نوشته :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مجري اصولگراي برنامه‌ي «امروز، ديروز، فردا»؛ به گمانم تا ديشب، هنوزهم نفهميده بود در اين کشور چه اتفاقي افتاده. يا اگر چيزهايي شنيده بود، باور نمي‌کرده و پيش خودش مي‌گفته «انشاالله گربه است!».&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما به‌نظرم ديشب؛ وقتي از منتهي‌اليه باطن اصولگرايانه‌اش، مثل هميشه براي خودش بريد و دوخت و تن «احمدي‌نژاد» و «راي مردم» کرد که «بله! آقاي احمدي‌نژاد از آن جهت که کانديدايي ارزشي، مورد تائيدِ جامعه‌ي اصولگرايي، مورد تائيدِ مسئولان نظام، متدينين، و نامزد جريان اصولگرا بود راي آورد» و انتظار داشت آقاي جوانفکر هم مثل ديگر ميهمانان برنامه‌اش که عادت به رعايتِ اينگونه تشريفاتِ تصنعي و دروغين دارند پاسخ بدهد که «بله. حضرتعالي درست مي‌فرمائيد!»، اما اينگونه قاطعانه پاسخ گرفت که: [&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,205)&quot;&gt;نخير! آنطور که شما گفتيد نيست! آقاي احمدي‌نژاد کانديداي جريان اصولگرا نبود بلکه همه مي‌دانند کسان ديگري کانديداي اصولگرايان بوده‌اند. مردم از همه‌ي اشخاص و جريان‌ها، اعم از اصلاح‌طلب و اصولگرا عبور کرده‌اند و به خودِ احمدي‌نژاد راي داده‌اند&lt;/SPAN&gt;]؛ تازه براي نخستين‌بار به‌گمانم فهميد که چه اتفاقي در کشور افتاده!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و البته تمرکز عصبي‌اش چنان به‌هم ريخت که تا پايان، حتا از اداره‌ي يک گفتگوي دونفره هم عاجر بود. گفتگوي دونفره‌اي که ترتيب داده بود تا به‌خيال خودش؛ در همان «يک برنامه»‌اي که با غرور مي‌گفت فرصت دارد، پرونده‌ي «اسفنديار رحيم مشائي» را ببندد و کنار بگذارد و خيال جامعه‌ي اصولگراي کشور و به اصطلاح خودش «بچه‌هياتي‌ها» را از بابتِ «اين شخص»، براي هميشه، راحت کند! [چنددقيقه‌اي بعد از شروع برنامه؛ درحالي‌که خودش را در صندلي عقب کشيد و سينه‌اش را داد جلو، گفت: «من» فقط يک برنامه فرصت «دارم» به اين شخص، اسفنديار رحيم مشائي «بپردازم». اما چيزي نگذشت که به‌تدريج؛ وقتي آرام آرام پاسخ آقاي جوانفکر در ذهنش ته‌نشست کرد و معناي آن را دريافت؛ مثل لاک‌پشت توي لاک خودش فرورفت!].&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و طوري‌ از واکنش نه‌چندان سخت و راديکال «رسائي» (ديگر ميهمان اين برنامه) نسبت به اظهاراتِ رئيس‌دفتر رئيس‌جمهور متعجب بود که يکي‌دوبار هم گفت: «معلوم نيست چرا آقاي رسائي مثل هميشه، با آن شور و حرارتي که به سران فتنه مي‌پردازند، با اظهارات آقاي مشائي برخورد نمي‌کنند»!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پسر خوب!&lt;BR&gt;آقاي احمدي‌نژاد ديگر با چه زباني به شما بگويد «وضع فرق کرده» تا شما هم متوجه بشويد؟!&lt;BR&gt;اگر بگويد «آن سبو بشکست و آن پيمانه ريخت»؛ آنوقت متوجه خواهيد شد؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;افزونه:&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;لابد اگر مجري محترم، &lt;A href=&quot;http://www.jahannews.com/vdccoxqsi2bq1x8.ala2.html&quot;&gt;اين خبر &lt;/A&gt;را هم بخواند، بيشتر متعجب خواهد شد&amp;nbsp; و درخواهد يافت که فقط آقاي رسائي نفهميده در مملکت چه اتفاقي افتاده. بلکه آقاي احمد پناهيان هم کمي تا قسمتي بو برده: [به گزارش خبرنگار جهان ، حجت‌الاسلام پناهيان با اشاره به صحبت‌هاي اخير يکي از علماي قم مبني بر «خروج کفن پوشان به نشانه اعتراض به سخنان رحيم مشايي» اظهارداشت: قابل قبول نيست که بخاطر کسي مثل مشايي ما برويم و تحصن کنيم يا عده اي کفن بپوشند. چرا که آن روزي که ما در دولت اصلاحات، کفن مي پوشيديم براي روالي که ايجاد شده بود و جريان ضد ديني که در حاکميت ايجاد شد، چاره اي جز تحصن وجود نداشت. در آن سالها؛ لااباليگري، جريان ليبراستي ، جريان حاکم بود. اما حالا اين بابا مگر چه کسي است که يک حرف غلط بزند من برايش کفن بپوشم. حتي راجع به او فکر هم نمي کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;و يامين پور در پاسخي زيبا با عنوان -&amp;nbsp;آقاي ژورناليست! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#990000&gt;&lt;STRONG style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT size=2&gt;سر خمّ مي سلامت شکند اگر سبويي -&lt;FONT color=#000000&gt; نوشته :&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;از همان ابتدا هم حمايت ژورناليست هايي چون نويسنده ي رمان &quot;کافه پيانو&quot; از احمدي نژاد مکدّرم مي کرد. براي من مجالست با يقه انگليسي ها و ديدن سياست از وراي عينک روشنفکري و خنديدن به ريش مردم چيزي از جنس همان اشرافيت متبختر دهه ي هفتاد است. اتفاقي که ظاهراً براي نويسنده ي مذکور هم رخ داده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;حضرات در خيالات شاعرانه شان اوضاع را متفاوت ديده اند و با استناد به حرف هاي اخير رئيس جمهور و رئيس دفترش خطاب به «جمهور بيست و پنج ميليوني مردم »، شعر مي خوانند که : «آن سبو بشکست و آن پيمانه ريخت»!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;براي نويسنده ي &quot;کافه پيانو&quot; ملکوت موثر در عالم سياست ما عمرش به سر آمده است و بايد به جامعه اي بيانديشيم که روغن دين پيچ و مهره هايش را نرم نمي کند و به کار نمي اندازد. احمدي نژاد و مشائي براي اينها نويد عصر تازه اي از ظهور اسلام سکولار و منهاي روحانيت و طبعاً بشارت خيالي دنيايي متفاوت است! همان سوداي بيماري که صد و شصت سال قصه ي غمناک ژورناليسم روشنفکرزده ي ايران بوده است. کساني چون ژورناليست نام برده را بخوبي مي شناسم و حتي حمايتشان از احمدي نژاد در ماجراي انتخابات دهم هم ترديدي در ترديدم به آنها ايجاد نکرد. هرچند امروز به بهانه ي افاضات رئيس دفتر رئيس جمهور کبکشان بيشتر از پيش خروس مي خواند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&amp;nbsp;&lt;STRONG&gt;آقاي ژورناليست!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;تحليلهايت از جريانات اخير نه نتيجه ي تتبّعي دقيق در اوضاع زمانه است و نه برکنار از حبّ و بغض هاي روشنفکرانه؛ آنچه در نوشته ات به من نسبت داده اي متعجبم کرد. من عميقاً به حرفي که مرا با آن محکوم کرده اي معتقدم. رأي احمدي نژاد را نه رأي به يک جريان سياسي که رأي به يک حسّ برآمده از متن انقلاب مي دانم و اين همان چيزي است که تو را عصباني مي کند. اينکه بغض مردم از اشرافيت و احمدي نژاد به عنوان نماد اين بغض را ناشيانه به نفع عرفي گرايي مصادره مي کنيد، هنر بزرگي است که البته فقط از دست هنرمنداني چون شما ساخته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;البته آنچه بيشتر متعجم مي کند اينکه امثال تو بجاي دويدن بدنبال کالسکه هاي آذين شده ي اصلاح طلبان سکولار، سکولاريته را در انبان احمدي نژاد جستجو مي کنيد و براي اظهارات جديدي از رئيس دفترش ناخن بهم مي سابيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&amp;nbsp;&lt;STRONG&gt;جناب ژورناليست!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;شما بيماري هاي موضعي نظام را، سرطان هاي لاعلاج مي بينيد. سالهاست که اينگونه ايد. در همان سالهاي دهه ي هفتاد هم عادت کرده بوديم به اين بافتن هاي جامعه شناسانه. گيرم دست يک کارنابلدي سبويي را بشکند و پيمانه اي بريزد. نمي دانم چرا روشنفکرزدگان دست کم در سي و چند سال اخير نياموخته اند که اين «بشکن بشکن»ها مسير اصلي انقلاب و اسلام را عوض نمي کند و آنچنان که ديديد هنگاميکه خر چارچوبهاي تئوريک جامعه شناسانه ي شما در گل ماند، فقط ترمينولوژي و چارچوبهاي نظري ديني و انقلابي بود که توانست رخ دادهاي سالهاي اخير را تفسير کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;آنچه من ميبينم قوام يافتگي بيشتر تعهد انقلابي است. اين همان پيش بيني امام راحل درباره ي آينده ي انقلاب است. براي ما شکستن يک سبو و ريختن يک پيمانه پايان راه نيست. از اين شکستن ها و ريخته شدن ها زياد ديده ايم، شايد باز هم ببنيم، سر خمّ مي سلامت شکند اگر سبويي...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&amp;nbsp;درباره ي حرف هاي دون شأني که به من نسبت داده اي و برداشت و احساسي که در افت و خيز برنامه برايت رخ داده حرفي نمي زنم. به اين ادبيات عادت دارم. ولي لااقل اينقدر حق دارم که درباره ي رعايت ادب بيشتر در نوشته هايتان به شما توصيه هايي بکنم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://soroosh20.ParsiBlog.com/Posts/92/%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b8%d8%b1%d9%87+%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%d9%8a+%d9%81%d8%b1%d9%87%d8%a7%d8%af+%d8%ac%d8%b9%d9%81%d8%b1%d9%8a+%d9%88+%d9%88%d8%ad%d9%8a%d8%af+%d9%8a%d8%a7%d9%85%d9%8a%d9%86+%d9%be%d9%88%d8%b1/" title="مناظره خواندني فرهاد جعفري و وحيد يامين پور" type="text/html" />
<author><name>سروش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:soroosh20.ParsiBlog.com/Posts/91/%d9%85%d8%ac%d9%88%d8%b2+%d9%be%d8%ae%d8%b4+%d9%be%d8%b3+%d8%a7%d8%b2+%d9%85%d8%b1%da%af/</id>
<updated>Thu, 05 Aug 2010 12:38:00 GMT</updated>
<title type="text">مجوز پخش پس از مرگ</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P&gt;خبر فوت آقاي محمد نوري بسيار تاسف برانگيز بود و تاسف برانگيزتر اينكه بالاخره پس از مرگ ايشان مجوز پخش قسمتهايي از كنسرت ايشان صادر شد . ابتدا به كمي در مورد استاد نوري بگويم و بعد هم در مورد معضل 30 ساله ايران ما در مورد كنسرت ها.&lt;BR&gt;محمد نوري را از كودكي با جان مريمش دوست داشتم و شايد هنر بزرگ نوري همواره تلفيق بوده تلفيق موسيقي كلاسيك و سنتي، تلفيق تحرير&amp;nbsp; و فرياد اپرايي ، تلفيق موسيقي آرامبخش و هيجاني و تلفيق سادگي و ورزيدي و استادي صدا و آواز.&lt;BR&gt;جان مريم در نگاه اول&amp;nbsp;شبيه ريتم آهنگهاي كودكانه اي كه با بلز نواخته مي شود را دارد و آهنگي سهل و كودكانه به نظر مي رسد كه همه توانيي خواندن آنرا دارند اين ريتم و آهنگ چنان اوج مي گيرد كه در - كاشكي خواب مي ديدم - فقط صداي اپرايي نوري توان اداي درست و صحيح آنرا دارد . و البته نوري همه اجراهايش همينطور است البته خود نوري مي گفت من طوري مي خوانم كه جوانها و همه در كوه و ... بتوانند با هم زمزمه كنند و شاد باشند اما شايد منظور نوري همان ابتداي آهنگها و تم بم تا متوسط موسيقي اش را بوده چون موسيقي نوري از ابتداي شروع كم كم چنان اوج مي گيرد كه صداهايي كه بخواهند روي همان ريتم و تم به ترتيب بالا روند چاره اي جز خروسي شدن صدايشان ندارند . شايد نوري در سروده ها و اجراهايش مي خواست كه تواناييهايش را به رخ بكشد كه از - ما براي بوييدن گل مي گفت و لالالا لالالا كه همه همراهي كنند و ايران آخرش را چنان پر ابهت و صلابت ادا مي كرد كه جز خودش توانش را نداشت و شايد هم نوري چنان صدايش وسيع بود كه اينها حد كمي از ابهت و صلابت صدايش بود كه اين ايران گفت و كاش مي خوابيدم جان مريم&amp;nbsp;، كاملآ و تمام صدايش نبوده تا همه بتوانند بخوانند و همراهي كنند كه نمي دانست نمي توانند&amp;nbsp;. &lt;BR&gt;تصوير سازي صداي مويسقي نوري كم نظير بود در سبزي صد چمن گفتن نرمش و طراوت موج مي زد و وقتي در شعرش دشمن و ايران مقابل هم قرار مي گرفت دشمن را چنان خار مي كرد و ايران را چنان اوج مي برد كه گويي صحنه فيلمي طولاني از رشادت ها و عظمت ايران را برايمان ساخته و پرداخته و القا مي كند . بياد بياوريد&amp;nbsp;مصرع - دور از دامان سبزت دست دگران ، بد گهران - را&amp;nbsp;، تا جايي كه از دامان سبزت كه مربوط به وطن است مي گويد صدا اوج مي گيرد و هنگامي كه از دگران مي گويد صدا يك دفعه فرو مي نشيد و هنگام اداي بد گهران بيشتر به زمزمه شبيه مي شود و اين يعني هنر نوري كه از صد فيلم و شعار و اعلاميه واضح تر خاري دشمن را در رگ روحمان مي نشاند و دريغ و درد و هزار افسوس كه ما معلوم نيست به كدامين دليل شرعي يا عرفي همواره بايد محروم باشيم از ديدن نمايش زيباي نوري و نوري ها ؟كه تكليف ما با موسيقي روشن نيست كه هرگاه نوري و نوري ها پخش مي شد و مي شود بايد پس زمينه گل و بلبل را ببينيم و نه خود نوري و نوري ها را كه باغ گلي هستند كه هنرمندانه هزاران شعار وحدت ملي و همبستگي ملي را در رگ و روح هموطنان با همنوايي صدا و موسيقي و&amp;nbsp;&amp;nbsp;اركستر به شعوري مانا تبديل مي كنند. نمي دانم به كدامين حكم نشان دادن كنسرت هاي نوري و ساز و آواز همراه اركستر نوري غير مجاز يا حرام بود و هست&amp;nbsp;و نمي دانم كساني كه نشان دادن كنسرت و ساز را در رسانه ملي غير مجاز مي دانند آيا در مقابل هجرت از نوري به اندي عوام پاسخگو خواهند بود؟؟ آيا نمي دانند كسي كه در رسانه ملي روحش شادي نوايي سالم نگيرد به شادي غريزي رسانه غير ملي پناه مي برد؟؟ آيا نمي دانند اگر مردمان ميهنمان هماهنگي هنرمندانه و روح نواز انگشتان پيانيست و كلاويه ، ويولون و آرشه و ... و صدا و&amp;nbsp; نمايش بي بديل نوري و نوري ها&amp;nbsp;را در صحنه نبينند به تماشاي هماهنگي حركات دامن و انحناي پا و سر و سينه رقصنده هاي عريان و بي هنر رسانه فراگير غيرملي روي&amp;nbsp; مي آورند ؟؟ رسانه ملي و همه تصميم گيران نمي دانند وقتي حكم مجوز عدم نمايش كنسرت را در رسانه ملي&amp;nbsp; دادي&amp;nbsp;در واقع مجوز نمايش شو را در رسانه غير ملي صادر كرده اي .&lt;BR&gt;پس از فوت خواننده ميهن پرست ما محمد نوري در برنامه دو قدم مانده به صبح قسمت هايي از اجراي كنسرت هاي نوري در تلويزيون&amp;nbsp; پخش شد ، آيا نمي شد قبلآ اين مجوز صادر مي شد و در برنامه هاي اعياد به جاي دعوت از 4 هنرپيشه و سوالات خنده دار كه چه مي پوشي و چه مي خوري و ... يا حتي دعوت از خواننده براي لب خواني ،&amp;nbsp;يكي از همين كنسرت هاي باشكوه پخش مي شد؟ نوري ، ناظري ، سالار عقيلي و ده ها خواننده مسلط و ايراندوست ما سرمايه هاي ما هستند به بهانه و دلايل خنده دار آنها را از دست ندهيد . &lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://soroosh20.ParsiBlog.com/Posts/91/%d9%85%d8%ac%d9%88%d8%b2+%d9%be%d8%ae%d8%b4+%d9%be%d8%b3+%d8%a7%d8%b2+%d9%85%d8%b1%da%af/" title="مجوز پخش پس از مرگ" type="text/html" />
<author><name>سروش</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:soroosh20.ParsiBlog.com/Posts/90/%da%86%d9%86%d8%af+%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84+%d8%af%d8%b1+%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af+%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85+%d8%a7%d9%85%d9%8a%d8%b1%d9%8a/</id>
<updated>Sat, 17 Jul 2010 19:32:00 GMT</updated>
<title type="text">چند سوال در مورد شهرام اميري</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P&gt;قبل از هر چيز بازگشت شهرام اميري محقق دانشگاه مال اشتر رو به شما و خصوصآ خونواده ايشون تبريك مي گم اما چند&amp;nbsp;سوال برام پش اومده كه اگه كسي از شما دوستان و بازديدكنندگان گرامي&amp;nbsp;جوابش رو مي دونه راهنمايي كنه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1- آقاي شهرام اميري در كنفرانس مطبوعاتي گفتند كه تحت حفاظت شديد نيروهاي امنيتي مسلح بودند اما توضيح ندادند چطور اونم سه بار از دست نيروهاي امنيتي مخوف ترين نيروي امنيتي جهان فرار كردند و چطور بعد از فرار اول و ضبط و پخش اولين صحبت هاي ايشون تحت تدابير شديدتري قرار نگرفتند؟؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2- اگه ايشون تحت شكنجه و آزار و اذيت روحي و جسمي بودند چرا اينقدر چاق شدن و رنگ و روشون هم از ما هم سرحال تره؟؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3 -&amp;nbsp; تا وقتي شهرام اميري دزديده شده بود از ايشون به عنوان دانشمند هسته اي ياد مي شد اما خودشون تو مصاحبه گفتند اصلآ رشته من كارشناسي هسته اي نيست و در مورد نطنز هم هيچي نمي دونم . بالاخره ايشون دانشمند هسته اي هستند يا خير؟؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;افزونه : امروز بايد حرفهاي شهرام اميري در برنامه گفتگوي ويژه خبري رو ببينم شايد جواب سوالام رو گفت&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://soroosh20.ParsiBlog.com/Posts/90/%da%86%d9%86%d8%af+%d8%b3%d9%88%d8%a7%d9%84+%d8%af%d8%b1+%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af+%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85+%d8%a7%d9%85%d9%8a%d8%b1%d9%8a/" title="چند سوال در مورد شهرام اميري" type="text/html" />
<author><name>سروش</name></author>
</entry>

</feed>
